تبليغاتX
یک ساعت عدالت بهتراز70سال عبادت است

یک ساعت عدالت بهتراز70سال عبادت است

 
+ نوشته شده در  88/12/21ساعت 12:26 بعد از ظهر  توسط حسن 

کوروش بزرگ (۵۷۶-۵۲۹ پیش از میلاد)، همچنین معروف به کوروش دوم نخستینشاه و بنیان‌گذار دودمان شاهنشاهی هخامنشی است. شاه پارسی، به‌خاطر بخشندگی‌، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایه‌گذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن برده‌ها و بندیان، احترام به دین‌ها و کیش‌های گوناگون، گسترش تمدن و غیره شناخته شده‌است. 

 

تبار کوروش از جانب پدرش به پارس‌ها می‌رسد که برای چند نسل بر انشان(شمال خوزستان کنونی)، در جنوب غربی ایران، حکومت کرده بودند. کوروش درباره خاندانش بر سفالینهٔ استوانه شکلی محل حکومت آن‌ها را نقش کرده‌است. بنیانگذار سلسلهٔ هخامنشی، شاه هخامنش انشان بوده که در حدود ۷۰۰ می‌زیسته‌است. پس از مرگ او، فرزندش چا ایش پیش به حکومت انشان رسید. حکومت چا ایش پیش نیز پس از مرگش توسط دو نفر از پسرانش کوروش اول شاه انشان و آریارامن شاه پارسدنبال شد. سپس، پسران هر کدام، به ترتیب کمبوجیه اول شاه انشان و آرشام شاه پارس، بعد از آن‌ها حکومت کردند. کمبوجیه اول با شاهدخت ماندانا دختر ایشتوویگو (آژی دهاک یا آستیاگ) پادشاه ماد ازدواج کرد و کوروش بزرگ نتیجه این ازدواج بود.

تاریخ نویسان باستانی از قبیل هرودوت، گزنفون وکتزیاس درباره چگونگی زایش کوروش اتفاق نظر ندارند. اگرچه هر یک سرگذشت تولد وی را به شرح خاصی نقل کرده‌اند، اما شرحی که آنها درباره ماجرای زایش کوروش ارائه داده‌اند، بیشتر شبیه افسانه می‌باشد. تاریخ نویسان نامدار زمان ما همچون ویل دورانت و پرسی سایکس و حسن پیرنیا، شرح چگونگی زایش کوروش را از هرودوت برگرفته‌اند. بنا به نوشته هرودوت، آژی دهاک شبی خواب دید که از دخترش آنقدر آب خارج شد که همدان و کشور ماد و تمام سرزمین آسیا را غرق کرد. آژی دهاک تعبیر خواب خویش را از مغ‌ها پرسش کرد. آنها گفتند از او فرزندی پدید خواهد آمد که بر ماد غلبه خواهد کرد. این موضوع سبب شد که آژی دهاک تصمیم بگیرد دخترش را به بزرگان ماد ندهد، زیرا می‌ترسید که دامادش مدعی خطرناکی برای تخت و تاج او بشود. بنابر این آژی دهاک دختر خود را به کمبوجیه اول شاه آنشان که خراجگزار ماد بود، به زناشویی داد.

ماندانا پس از ازدواج با کمبوجیه باردار شد و شاه این بار خواب دید که از شکم دخترش تاکی رویید که شاخ و برگهای آن تمام آسیا را پوشانید. پادشاه ماد، این بار هم از مغ‌ها تعبیر خوابش را خواست و آنها اظهار داشتند، تعبیر خوابش آن است که از دخترش ماندانا فرزندی بوجود خواهد آمد که بر آسیا چیره خواهد شد. آستیاگ بمراتب بیش از خواب اولش به هراس افتاد و از این رو دخترش را به حضور طلبید. دخترش به همدان نزد وی آمد. پادشاه ماد بر اساس خوابهایی که دیده بود از فرزند دخترش سخت وحشت داشت، پس زادهٔ دخترش را به یکی از بستگانش بنام هارپاگ، که در ضمن وزیر و سپهسالار او نیز بود، سپرد و دستور داد که کوروش را نابود کند. هارپاگ طفل را به خانه آورد و ماجرا را با همسرش در میان گذاشت. در پاسخ به پرسش همسرش راجع به سرنوشت کوروش، هارپاگ پاسخ داد وی دست به چنین جنایتی نخواهد آلود، چون یکم کودک با او خوشایند است. دوم چون شاه فرزندان زیاد ندارد دخترش ممکن است جانشین او گردد، در این صورت معلوم است شهبانو با کشنده فرزندش مدارا نخواهد کرد. پس کوروش را به یکی از چوپان‌های شاه به‌ نام مهرداد (میترادات) داد و از از خواست که وی را به دستور شاه به کوهی در میان جنگل رها کند تا طعمهٔ ددان گردد.

چوپان کودک را به خانه برد. وقتی همسر چوپان به نام سپاکو از موضوع با خبر شد، با ناله و زاری به شوهرش اصرار ورزید که از کشتن کودک خودداری کند و بجای او، فرزند خود را که تازه زاییده و مرده بدنیا آمده بود، در جنگل رها سازد. مهرداد شهامت این کار را نداشت، ولی در پایان نظر همسرش را پذیرفت. پس جسد مرده فرزندش را به ماموران هارپاگ سپرد و خود سرپرستی کوروش را به گردن گرفت.

روزی کوروش که به پسر چوپان معروف بود، با گروهی از فرزندان امیرزادگان بازی می‌کرد. آنها قرار گذاشتند یک نفر را از میان خود به نام شاه تعیین کنند و کوروش را برای این کار برگزیدند. کوروش همبازیهای خود را به دسته‌های مختلف بخش کرد و برای هر یک وظیفه‌ای تعیین نمود و دستور داد پسر آرتم بارس را که از شاهزادگان و سالاران درجه اول پادشاه بود و از وی فرمانبرداری نکرده بود تنبیه کنند. پس از پایان ماجرا، فرزند آرتم بارس به پدر شکایت برد که پسر یک چوپان دستور داده‌است وی را تنبیه کنند. پدرش او را نزد آژی دهاک برد و دادخواهی کرد که فرزند یک چوپان پسر او را تنبیه و بدنش را مضروب کرده‌است. شاه چوپان و کوروش را احضار کرد و از کوروش سوال کرد: «تو چگونه جرأت کردی با فرزند کسی که بعد از من دارای بزرگ‌ترین مقام کشوری است، چنین کنی؟» کوروش پاسخ داد: «در این باره حق با من است، زیرا همه آن‌ها مرا به پادشاهی برگزیده بودند و چون او از من فرمانبرداری نکرد، من دستور تنبیه او را دادم، حال اگر شایسته مجازات می‌باشم، اختیار با توست.»

آژی دهاک از دلاوری کوروش و شباهت وی با خودش به اندیشه افتاد. در ضمن بیاد آورد، مدت زمانی که از رویداد رها کردن طفل دخترش به کوه می‌گذرد با سن این کودک برابری می‌کند. بنابراین آرتم بارس را قانع کرد که در این باره دستور لازم را صادر خواهد کرد و او را مرخص کرد. سپس از چوپان درباره هویت طفل مذکور پرسشهایی به عمل آورد. چوپان پاسخ داد: «این طفل فرزند من است و مادرش نیز زنده‌است.» اما شاه نتوانست گفته چوپان را قبول کند و دستور داد زیر شکنجه واقعیت امر را از وی جویا شوند.

چوپان ناچار به اعتراف شد و حقیقت امر را برای آژی دهاک آشکار کرد و با زاری از او بخشش خواست. سپس آژی دهاک دستور به احضار هارپاگ داد و چون او چوپان را در حضور پادشاه دید، موضوع را حدس زد و در برابر پرسش آژی دهاک که از او پرسید: «با طفل دخترم چه کردی و چگونه او را کشتی؟» پاسخ داد: «پس از آن که طفل را به خانه بردم، تصمیم گرفتم کاری کنم که هم دستور تو را اجرا کرده باشم و هم مرتکب قتل فرزند دخترت نشده باشم» و ماجرا را به طور کامل نقل نمود.[۱] آژی دهاک چون از ماجرا خبردار گردید خطاب به هارپاگ گفت: امشب به افتخار زنده بودن و پیدا کردن کوروش جشنی در دربار برپا خواهم کرد. پس تو نیز به خانه برو و خود را برای جشن آماده کن و پسرت را به اینجا بفرست تا با کوروش بازی کند. هارپاگ چنین کرد. از آنطرف آژی دهاک مغان را به حضور طلبید و در مورد کورش و خوابهایی که قبلاً دیده بود دوباره سوال کرد و نظر آنها را پرسید. مغان به وی گفتند که شاه نباید نگران باشد زیرا رویا به حقیقت پیوسته و کوروش در حین بازی شاه شده‌است پس دیگر جای نگرانی ندارد و قبلاً نیز اتفاق افتاده که رویاها به این صورت تعبیر گردند. شاه از این ماجرا خوشحال شد. شب هنگام هارپاگ خوشحال و بی خبر از همه جا به مهمانی آمد. شاه دستور داد تا از گوشتهایی که آماده کرده‌اند به هارپاگ بدهند ؛ سپس به هارپاگ گفت می‌خواهی بدانی که این گوشتهای لذیذ که خوردی چگونه تهیه شده‌اند.سپس دستور داد ظرفی را که حاوی سر و دست و پاهای بریده فرزند هارپاگ بود را به وی نشان دهند. هنگامی که ماموران شاه درپوش ظرف را برداشتند هارپاگ سر و دست و پاهای بریده فرزند خود را دید و گرچه به وحشت افتاده بود. خود را کنترول نمود و هیچ تغییری در صورت وی رخ نداد و خطاب به شاه گفت: هرچه شاه انجام دهد همان درست است و ما فرمانبرداریم.این نتیجه نافرمانی هارپاگ از دستور شاه در کشتن کوروش بود.[۱]

کوروش برای مدتی در دربار آژی دهاک ماند سپس به دستور وی عازم آنشان شد. پدر کوروش کمبوجیه اول و مادرش ماندانا از وی استقبال گرمی به عمل آوردند. کوروش در دربار کمبوجیه اول خو و اخلاق والای انسانی پارس‌ها و فنون جنگی و نظام پیشرفته آن‌ها را آموخت و با آموزش‌های سختی که سربازان پارس فرامی‌گرفتند پرورش یافت. بعد از مرگ پدر وی شاه آنشان شد.[۱]  

+ نوشته شده در  88/12/09ساعت 2:55 بعد از ظهر  توسط حسن  | 

+ نوشته شده در  88/10/11ساعت 9:9 بعد از ظهر  توسط حسن  | 

+ نوشته شده در  88/09/22ساعت 10:32 بعد از ظهر  توسط حسن 

کورش کبیر

+ نوشته شده در  88/09/22ساعت 10:27 بعد از ظهر  توسط حسن 

korosh.JPG

 

+ نوشته شده در  88/09/22ساعت 10:23 بعد از ظهر  توسط حسن  | 

هخامنش

|

چیشپش

\                 /

آریارمنه                 کوروش اول

|                              |

  آرشام                  کمبوجیه اول

|                              |

             ویشتاسب            کوروش دوم(کوروش کبیر)

|                              |

داریوش اول               کمبوجیه دوم

 

کوروش کبیر در سال ۵۶۰ ق.م (قبل از میلاد مسیح)در سرزمین پارسی متولد شد...

مادرش ماندانا دختر آژیده هاک پادشاه مادها و پدرش کمبوجیه اول از بزرگان نسل هخامنش بود...

در آن زمان مادها یکی از قدرتهای اعظم بوده و بر پارسها حکومت میکردند...

آژیده هاک پس از تولد کوروش خوابی میبیند که تعبیر آن فروپاشی حکومتش توسط یکی از نوادگان خود بوده,به همین سبب به وزیر خود هارپاگوس دستور میدهد که دخترزاده ی خود یعنی کوروش را به قتل برساند...ولی هارپاگوس از این عمل بنا به دلایل نامعلوم چشم پوشید و کوروش را طبق بعضی از روایات به باغبان خود سپرد...آژیده هاک وقتی از این قضیه با خبر شد دستور داد با گوشت سر و دست فرزند هارپاگوس غذایی طبخ کنند و به وی بخورانند...ولی با این حال هارپاگوس برای انتقام به انتظار نشست و وقتی کوروش کبیر سالها بعد طغیان کرد با سپاه خود به وی پیوست و برای خیانت به شاه خود هیچ تردیدی به خود راه نداد و کوروش توانست به راحتی حکومت عظیم ماد و مقتدر هگمتانه را در اختیار بگیرد...بدین ترتیب فتوحات بزرگ وی آغاز شد...

کوروش کبیر دارای دو پسر به نامهای بردیا و کمبوجیه و سه دختر به نامهای آتوسا,رکسانا و آرتوستونا بود که کمبوجیه پس از قتل برادر خود بردیا به قدرت رسید و مصر را فتح کرد...

کوروش کبیر در سال ۵۳۸ ق.م یعنی در ۲۲ سالگی تاج گذاری نمود و بعد از ۵ سال توانست قبایل پارس را متحد سازد(لازم به ذکر است که قبایل پارس در آن دوره یعنی چیزی در حدود وسعت ایران امروزی)

کوروش کبیر در طول حکومت خود بیش از ۴۵۰ نبرد در کارنامه ی خود دارد که در هیچکدام مغلوب از میدان خارج نشد و توانست بسیاری از قومهای وحشی مانند اجوج مجوج,باکتریا,ساکاها و ...را سرکوب و حکومتهای عظیمی مانند بابل(حدودا عراق امروزی),لیدی(آسیای صغیر یعنی ترکیه و مقادیری از یونان),مادها,سارد و ...را سرنگون سازد و توانست مرز ایران را از شرق تا هند,از شمال شرق تا چین,از شمال تا حوالی گرجستان,از غرب تا مصر و از شمال غرب تا یونان گسترش دهد...

جالب اینجاست که کوروش به کشورهای عربی به علت خشکسالی و نداشتن منابع ارزشمند اهمیتی نمیداد و فقط از آنها میگذشت...

و نکته ی دیگر این است که علامه ی هندی ابوکلام آزاد در سال ۱۳۳۰ ثابت کرد که در قرآن در آیات ۸۳ الی ۹۸ سوره ی کهف از کوروش با نام ذوالقرنین یاد شده و به وضوح به خاص بودن وی اشاره شده است...

کوروش کبیر سرانجام در سال ۵۲۹ ق.م در جنگ با ساکاها توسط یک زن کشته شد و طبق روایات سر او نیز از بدنش جدا و بدنش بدون سر به خاک سپرده شد.../

+ نوشته شده در  88/09/18ساعت 2:43 قبل از ظهر  توسط حسن  | 

Фантастические рисунки

 

+ نوشته شده در  88/09/16ساعت 8:12 بعد از ظهر  توسط حسن 

+نوشته
+ نوشته شده در  88/09/16ساعت 8:11 بعد از ظهر  توسط حسن  | 

+ نوشته شده در  88/09/16ساعت 8:5 بعد از ظهر  توسط حسن  | 

+ نوشته شده در  88/09/16ساعت 8:5 بعد از ظهر  توسط حسن  | 

+ نوشته شده در  88/09/16ساعت 8:2 بعد از ظهر  توسط حسن  | 

حکم من زندان است ...
 

 

می خواهم آن قدر دوستت داشته باشم

آن قدر پریشان حال و دلتنگ

که حکمم تبعید باشد / به شهری دور

آنجا که فقط خدا باشد و من باشم و یاد تو

آنجا که طلوع خورشیدش برایم لبخند تو ست 

و باران ، اشک های دلتنگی و دل گرفتگی ات

تو خدا را بخوانی و من صدایت را در همهمه گم نکنم

می خواهم آن قدر غریب باشم و دور

که تنها تو را سبز ببینم و گاهی آبی

می خواهم 

دیگر یادت را خیال نبافم / خواب نبینم 

زندگی کنم / نفس بکشم

ک ُ نج نوشت :

هر که را با خط سبزت سر سودا باشد   /     پای از این دایره بیرون ننهد تا باشد  

 

+ نوشته شده در  88/09/16ساعت 7:54 بعد از ظهر  توسط حسن  | 


+ نوشته شده در  88/09/16ساعت 7:48 بعد از ظهر  توسط حسن 

به آرش ، به داریوش ، به کاوه ، به کوروش قسم
به تک تک نقش و نگارهای تخت جمشید قسم
که ایران همین قلب و خون من است
سرشته ز جان و از وجود من است
+ نوشته شده در  88/09/16ساعت 1:14 قبل از ظهر  توسط حسن  | 

شكل فروهر (FARVAHAR) نشان زمان هخامنشيان و شايد روزگاران پيش از هخامنشيان باشد و بر اساس فلسفه و اصول و تعليمات زرتشت پيامبر درست شده است.گزارش هر يك از قسمتهلي فروهر به شرح زير است:

شكل پيرمرد نشان آنست كه فروهر آدمي انسان را مانند پيرمردي جهانديده و در كمال تجربت و دانايي و پختگي ميخواهد.

دست راست برافراشته به بالا و جلو نشان توجه به خداوند بزرگ (اهورامزدا) ويا پيمودن راه راست از او پيروي و كاميابي و ياري خواستن است.

حلقه دست چپ نمايانگر عهد و پيمان و پايداري در آن است.

بالهاي گشاده داراي سه طبقه نشان آنست كه انسان بايد هميشه با انديشه نيك، گفتار نيك و كردار نيك به بالا بسوي پيشرفت بيشتر در پرواز باشد و هيچگاه سستي و زبوني و كاهلي را به خود راه ندهد.

حلقه ميان كمر نمايانگر زماني است كه انسان در ميان آن، جا گرفته و بايستي در اين جهان با نيروي پارسايي و خداشناسي زندگي كندكه وقتي از دايره روزگار رهايي يافت، فروهر پاكش به بهشت جاودان و جاي پاكان و پارسايان رهنمون سازد.

دو رشته پيوسته به حلقه كمر نمودار سپنتامينو و انگره مينو (نيكي و بدي) است و بايد كوشيد كه نيروي انگره مينو (بدي) را پشت سر نهاده و در جلو درصدد تحصيل نيروي سپنتامينو (نيكي) بوده تا همواره نيكي را گسترش و بدي را محو نماييم.

قسمت زيرين كه دامن مانند است و داراي سه طبقه ميباشد نشان آنست كه با انديشه بد، كردار بد و گفتار بد مبارزه كرده و آنرا به زير افكنده و پست و زبون ساخت و بياري انديشه نيك، گفتار نيك و كردار نيك بسوي سربلندي و سروري و پيشرفت پرواز نمود.

+ نوشته شده در  88/09/16ساعت 1:13 قبل از ظهر  توسط حسن  | 

هر سال در ایران باستان به 12 ماه و هر ماه به سی روز که هر روز دارای نام ویژه ای می باشند و هر ماه به 4 بخش تقسیم می گردد . دو قسمت اول دارای هفت روز می باشد و دو قسمت دوم دارای هشت روز می باشد . در این گونه تقسیم بندی روزهای نخست به نام آفریدگار (خداوند) که به ترتیب اورمزد ، دی بآذر، دی بمهر و دی بدین می باشد جای دارد . چگونگی قرار گرفتن روزها به شکل زیر می باشد:

1-     اورمزد، وهمن ، اردیبهشت ، شهریور ، سپندارمزد، خورداد، امرداد.

2-     دی بآذر، آذر، آبان ، خور(خیر) ، ماه ، تیر ، گوش.

3-     دی بمهر، مهر، سروش، رشن، فروردین، ورهرام، رام، باد.

4-     دی بدین، دین، ارد، اشتا، آسمان، زامیاد، مانتره سپند، انارام.

+ نوشته شده در  88/09/16ساعت 1:12 قبل از ظهر  توسط حسن  | 

Iran-Shiraz-Persepolis

سرزمین ایران یکی از گهواره های تاریخ و تمدن بشری محسوب می شود که همیشه صحنه ساز دلاوری , مردانگی , روحیه ظلم ستیزی , موسیقی عرفانی و پرمعنا , ادبیات نیک و سترگ , منابع طبیعی و اهواریی ارزشمند , آب و هوایی چهارفصل و معتدل , تاریخ و فرهنگی بس بزرگ و کهن بوده است که بسیار اندک فساد اخلاقی و فحشا را در کل تاریخش شاهد بوده است . نام این سرزمین نیز مانند دیگر نعمات بزرگ اش داری پشتوانه ای بس طولانی ٫ زیبا و پر معنا می باشد . واژه ایران کنونی از واژههای کهن هزاران ساله برداشت شده است . ائیرینه , ائیرینه وئیجه .

ائیرینه : این واژه در فرس هخامنشی آریا و در پهلوی اران است و آریارامنا) آریارمن) نام جد داریوش بزرگ مشتق شده از همین واژه می باشد . ائیرین در اشتات یشت بند یکم و در دو سیروزه کوچک و بزرگ بند نهم آمده است که به عنوان صفت استفاده شده است . یعنی منسوب به آریا . استاده پورداوود هرکجا به واژه ائیرینه وئیجه برخورده است آن را به معنی آریا ترجمه کرده است ولی در همه جا ذکر کرده است که این همان ایران کنونی است که نشان از مقدس بودن نام کشورمان در تمامی متون دینی باستانی حکایت دارد . در کتاب یشتها استاد پورداوود آمده است شکی نیست که ایرانیان باستان خودشان را آریایی ها می نامیدند . خود واژه ائیریه ( آریا ) در معنی پارسی امروزی یعنی نجیب و شریف و نام قوم آریاست . این نژاد هم اکنون بین هند و ایران تقسیم شده اند که از شاخه نژاد هند و اروپایی است . بخشی دیگر از این اقوام کهن در آلمان , یونان و روم نیز پخش می باشند . در فرس باستان این واژه آریه نامیده شده است . اقوام هند و اروپایی شعبه وسیعی از نژاد سفید هستند که در ایران , هند و اروپا ماندگار شدند . و زبان هند و اروپایی نیز مختص آنان است . در اوستا نام ایران به عنوان مبدا اصلی آریایی نژادها معرفی شده است . حرکت آریایی ها به سوی ایران به بیش از 2000 سال پیش از میلاد مسیح باز میگردد .

+ نوشته شده در  88/09/16ساعت 1:11 قبل از ظهر  توسط حسن  | 

۱. گفتار نیک پندار نیک کردار نیک

۲. اشا يا اشويي برابر راستي ، پاكي ، سامان ، آرامش جهان ، هنجار هستي ، درستي ، پارسايي ، پرهيز كاري ، داد ، نيكويي ، پيمان داري ، و ... می باشد ، درستكار آنست كه اگر راستي و آشويي به زيان اوست دست از آن بر ندارد و از آن نگريزد . رستگاران هميشه راست و درست اند . " وهمن برگ 28 شماره يكم "

۳. كسی را فریب مده تا دردمند نشوی

۴.آنچه را گذشته است فراموش كن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر

۵. راستی فضیلت است. راستی شادمانی است. شادمانی از آن كسی است كه همیشه راستگو و درست‌كردار است.

۶. عاشق عاشقی باش و دوست داشتن را دوست بدار،از تنفر متنفر باش و به مهربانی مهر بورز، با آشتی آشتی کن و از جدایی جدا باش

۷. ای خداوند خرد هنگامیکه در روز ازل جسم و جان آفریدی و از منش خویش نیروی اندیشیدن و خرد بخشیدی. زمانی که به تن خاکی روان دمیدی و به انسان نیروی کارکردن و سخن گفتن و رهبری کردن عنایت فرمودی خواستی تا هر کس به دلخواه و با کمال آزادی راه و کیش خود را برگزیند. هات ۳۱ بند ۱۱

۸.ای مردم بهترین سخنان را به گوش هوش بشنوید و با اندیشه روشن و ژرف بینی آنها را بررسی کنید. هر مرد و زن راه نیک و بد را شخصاً برگزینید. هات ۳۰ بند ۲

۹. این سخنان را به نو عروسان و تازه دامادان می گویم . امیدوارم اندرزم را بگوش هوش بشنوید و با ضمیری روشن آنرا نیک دریابید و بخاطر بسپرید : همیشه با نیک منشی و مهر و دوستی زندگی کنید و در راستی و پاکی و مهر ورزی از یکدیگر پیشی جوئید. چه بیگمان از زندگی سرشار از خوشی و خوشبختی برخوردار خواهید شد. هات ۵۳ بند ۵

۱۰. مرد خردمند با آگاهی از اینکه عشق و ایمان به خدا سرچشمه راستی است گمراهان و زشتکاران را به پرورش منش پاک و انجام کار نیک و مهرورزی به دیگران اندرز خواهد داد و سرانجام ای خداوند جان و خرد همه زشتکاران با آگاهی از حقیقت بسوی تو خواهند آمد. هات ۳۴ بند ۱۰

۱۱. اهورامزدا را باید با ایمانی کامل و از روی راستی ستود چرا که او به ما نوید داده است که در پرتو خویشتن شناسی , راستی و نیک منشی میتوان به رسایی و جاودانگی راه یافت .

۱۲. نه به راست نه به دروغ هرگز سوگند مخور .

۱۳. سخی و جوانمرد باش تا آسمانی باشی .

۱۴. زن ديگري را فريب مده تا روانت گناهكار نگردد .

۱۵. با زن فرزانه و شرمگين عروسي كن و او را دوست بدار.

۱۶.  قبل از جواب دادن تفکر کن.

۱۷. مغرور و خود پسند نباش؛ زیرا انسان چون مشك پر باد است و اگر باد آن خارج شود، چیزی باقی نمی‌ماند.

+ نوشته شده در  88/09/16ساعت 1:11 قبل از ظهر  توسط حسن  | 

My ancient Country and Persian Gulf
+ نوشته شده در  88/09/16ساعت 1:8 قبل از ظهر  توسط حسن  | 

فرمان کوروش کبیر

آرامگاه کوروش کبیر

 من به همه کس آزادی دین دادم که هر خدائی را می خواهند بپرستند و هیچ کس حق مزاحمت و منع دیگری را در این کار ندارد . من اجازه ندادم هیچ خانه ای خراب شود و دارائی هیچکس از او گرفته شود . خدای بزرگ همه این توفیق ها را به من داد ؛ از بابل گرفته تا آشور، شوش ، آکاد و فراز فرات .

خواست من این بود که همه پرستشگاه های ادیان مختلف از نو رونق گیرد و به آنهایی که خانه هایشان خراب شده بد کمک کردم که خانه هایشان را از نو بسازند.

من آشتی  آرامش را به همه ارمغان دادم .

539 سال قبل از میلاد مسیح (حدود 2500 سال پیش)

+ نوشته شده در  88/09/16ساعت 1:7 قبل از ظهر  توسط حسن  | 

جشن آبانگان

روز آبان از ماه آبان دهمین روز از آبان ماه باستانی

آبان به معنای آب و هنگام آب است و یکی از عناصر پاک کننده نزد زرتشتیان است . درباره پیدایش جشن آبانگان روایت است که در پی جنگهای طولانی بین ایران و توران ، افراسیاب تورانی دستور داد تا کاریزها و نهرها را ويران کنند . پس از پایان جنگ پسر تهماسب که زو نام داشت دستور داد تا کاریزها و نهرها را لایروبی کنند و پس از لایروبی آب در کاریزها روان گردید . ایرانیان آمدن آب را جشن گرفتند . در روایت دیگری آمده است که پس از هشت سال خشکسالی در ماه آبان باران آغاز به باریدن نمود و از آن زمان جشن آبانگان پدید آمد . زرتشتیان در این روز همانند سایر جشن ها به آدریان ها می روند و پس از آن به کنار جوی ها و نهرها می روند با خواندن اوستای آب زور که توسط موبد خوانده می شود ، اهورامزدا را ستایش کرده و درخواست فراوانی آب می نمایند و پس از آن به شادی می پردازند.

+ نوشته شده در  88/09/16ساعت 1:4 قبل از ظهر  توسط حسن  | 

به تازگي موجودي شبيه به اين در سواحل آمريكا پيدا كردند كه دانشمندها را بسيار متعجب كرده. و آنها هنوز پي تحقيقاتي در روي اين جانور عجيب و غريب اند. اگر كمي به اين جانور دقت كنيد ميبينيد كه اين جانور شباهت زيادي به سر ستون تخت جمشيد دارد. پس ميفهميم در آن زمان در خليج هميشه فارس اين موجود زندگي ميكرده كه پس از مرور زمان نسل وي منقرض شده. از دندان هاي اين موجود عجيب و غريب معلوم است كه او هم ميتواند يكي از سلطان هاي بزرگ دريا باشد ولي اندازه ي او بسيار كوچك تر از نهنگ و يا كوسه است.اين موجود به احتمال 99% در آب هاي خليج فارس هم زندگي ميكرده و حتما هم حيواني درنده و قوي بوده. زيرا هخامنشيان در سنگ تراشي هاي خود هميشه نماد قدرت را كشيده اند مثل: شير. حيوان خيالي اي كه از هر موجود قوي اي برداشت كرده اند .

 به نقل از : سامانه اینترنتی سایت روز 

+ نوشته شده در  88/09/16ساعت 1:3 قبل از ظهر  توسط حسن  | 

موضوع: پیامک

اميدوارم تو خونه پماد سوختگي داشته باشي چون برات يه بوس داغ فرستادم !

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

عزيزانى كه اس ام اس ندارند بوس هم پذيرفته ميشود آدرس اينترنتى ما،دبليو دبليو داد،داد داد نداد به زور مى بوسيم.


_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

+ نوشته شده در  88/09/16ساعت 0:59 قبل از ظهر  توسط حسن  | 


گرچه داری لطف و احسان حاجی

اینقدر خودت به من نچسبان حاجی!

با ویروس آنفولانزای خوکی خود

اینقدر تن مرا ملرزان حاجی!!!

+ نوشته شده در  88/09/16ساعت 0:58 قبل از ظهر  توسط حسن  | 

ابی خوش رنگ دریارنگ پیراهنمونه....تیم ابی بهترینه اینوقرمزم میدونه
توهمه لیگای دنیا هیچ تیمی ابی نمیشه ....بهترین دفاعوداره....تیم ماصدرهمیشه
دیدیدکه تواوج تردیدشدیم قهرمان ایران......این فقط خواست خدابود.باکمی تلاشوایمان
ژنرال ما همیشه عین یه شیر پشت تیمه.همه ی بازیکنامون.میدونن خداکریمه
 
+ نوشته شده در  88/09/16ساعت 0:52 قبل از ظهر  توسط حسن  | 

                                                                                 جیگرت رو بخورم نفس!!!!

+ نوشته شده در  88/09/16ساعت 0:50 قبل از ظهر  توسط حسن 

هر چه کفشدوزک خیالم این روزها کفش میدوزد ،

باز پای خاطراتم برهنه است ...

چرا اندازه ی پای کودکی ام را نمی دانم ...

+ نوشته شده در  88/09/16ساعت 0:45 قبل از ظهر  توسط حسن 

هرگز حسرتي در هيچ کجاي دنيا اين

 

 چنين

 

 

 يکجا جمع نمي شود که در همين

 سه

 

 

 واژه کوتاه :

 

 

 او دوستم ندارد ...

+ نوشته شده در  88/09/15ساعت 7:15 بعد از ظهر  توسط حسن  | 

عشق

 

در روزگاران قدیم زمانی که هنوز بشریت پا به این دنیا  نگذاشته بودند

تمام خوبی ها و بدی های دنیا دور هم جمع شده بودند همه حوصله

شان

سر رفته بود ناگهان خلاقیت فریاد زد:بیایید قایم باشک بازی کنیم.همه

قبول کردند.

دیوانگی به همه پیشنهاد داد تا او چشم بگذارد. از آنجا که

هیچکس

دوشت نداشت دنبال دیوانگی بگردد همه قبول کردند

. اوشروع به

شمارش کرد : 3.2.1 و...دروغ بین آشغال ها قایم شد و مهربانی

به شاخ

ماه آویزان شد و زیبایی در اعماق دریا و ...

-95 . 96 و ... همه قایم شده بودند و فقط عشق مانده از آنجا که

هیچ وقت

نمی توان عشق را در جایی پنهان کرد اوهم نمی دانست

باید در کجا

قایم شود ناگهان خود را در پشت بوته ی گل رز پنهان کرد

. شمارش

دیوانگی پایان یافت . او همه را پیدا کرد به جز عشق

. حسادت جای

عشق را به دیوانگی گفت دیوانگی شاخه ای چنگک مانند را برداشت

به

طرف بوته رفت ناگهان چنگک را در بوته گل رز فرو کرد

در همان

لحظه صدای جیغی شنیده شد عشق دستانش را بر چشمانش

نهاده بود

وقطرات خون از لا به لای انگشتانش می چکید.

دیوانگی فریاد زد

: خدایا!خدایا من با تو چه کردم چگونه میتوانم کاری را که کردم

جبران

کنم عشق گفت : من کور شدم وتونمی توانی کاری کنی فقط

می توانی

راهنمای من باشی و از آن پس بود که عشق همیشه با دیوانگی همراه

بود.

 

+ نوشته شده در  88/09/15ساعت 7:12 بعد از ظهر  توسط حسن  |